عشق = مادر
مرگ من

مرگ من

تولدی با شکوه

در جشن خاک است.

مرگ می رقصد،

و من هم با او

چه ضیافتی امشب بر پاست.

این چه ساز شومی ست،

در جشن مرگم می زنید؛

زود خاموشش کنید.

گریه را سر ندهید،

خنده ام می گیرد.

دست من

خالی نیست.

آسمان

جای من است،

و زمین مال من است،

و زمین مال تو نیست.

زندگیتان یک کماست.

هوش تان بی هوشی است.

دیدنی نیست سیاهی در شب

روزتان هم روز نیست.

گریه را سر ندهید،

خنده ام می گیرد.

 

پ.ن: این شعر از یه شاعر جوونه که اولین کتاب شعرش رو تو نمایشگاه کتاب امسال خریدم خانم اعظم اسماعیلی.

 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!