برای تو که تنها محرم اسراری خدای من!

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

حوای من بر من نگیر این خودستایی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشن ام شد در میان مردگان ام همدمی نیست

همواره چون من نه! فقط یک لحظه خوب من بیندیش
_ لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
در دستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

/ 7 نظر / 14 بازدید
نرگس

سلام عزیزم جدی ها... هیچی به اندازه تنهایی هامون وسیع نیست[خجالت] اون شعری که از حسین پناهی رو گفته بدی نخونده بودمش زحمتت نمیشه اگه خواسته باشم واسم بفرستی[پلک]

ندا

سلام دوست عزیزم خوبی ؟ شعر بسیار زیبایی رو انتخاب کردی از خوندنش لذت بردم [گل]

عروسک گلی

سلام خوبی؟ چه شعر قشنگی گذاشتی خبری ازت نیس!!! یه آپ گذاشتم مخصوص دوستام گفتم خبرت کنم بیای بخونی منتظرتم

بام ایران سیتی

سلام. وای اینجا چقد فضایی... ممنون از حضورت[گل] شهادت حضرت امیر تسلیت باد...

mEhdi

‌سلام خوبی؟ موفق باشی دوست من.