دريای خاطرات زمان

b90b68a8-12555_jpg.jpg

آهی كشيد غم زده پيری سيپد موی ،
افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه
در لا به لای موی چو كافور خويش ديد :
يك تار مو سياه ؛

در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد
در خاطرات تيره و تاريك خود دويد
سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود
يك تار مو سپيد ؛

در هم شكست چهره محنت كشيده اش ،
دستی به موی خويش فرو برد و گفت : ” وای ! “
اشكی به روی آيينه افتاد و ناگهان
بگريست های های ؛

دريای خاطرات زمان گذشته بود ،
هر قطره ای كه بر رخ آيينه می چكيد
در كام موج ، ناله جانسوز خويش را
از دور مي شنيد .

طوفان فرونشست ... ولي ديدگان پير ،
می رفت باز در دل دريا به جست و جو...
در آب های تيره اعماق ، خفته بود :
يك مشت آرزو !

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

سلام سرو ناز يک بار ديگر کامنت گذاشتم ثبت نشد

pegah

آمدم ! آمدم به يک جهان نو با زبان نو با مردم نو دوست شدم. آمدم! که غمهای مردم قديم ام را فراموش کنم، کم کم زبانم فراموش کرد اما قلبم نه هر جا رفتم خود را تبديل کرده نتوانستم هان! زبانم را عوض کردم اما قلب و خونم را نتوانستم آپم .....می دونم که می دونی بهت احتیاج دارم پس یاده نره بیای....

مهدی

سلام خوبين؟ بابا چرا ديگه سر نميزنی؟ خسته شدی؟؟؟ این پستتون هم خیلی قشنگ بود... خیلی!!! موفق باشی مهدی

مهتاب

سلام مرسی که سرزدی خوشحالم کردی شعرت حرف نداشت من که خيلی خوشم امد راستی من آ~م خوشحال می شم بيای

NameleSs

سسسسسسسسسسسلام .. آره گفته بودی .. ولی بابا من که الزايمری ام :ي اگه نبودم همون پارسال تو کنکوره يه ...ای ميخورم که .. خووووووب خيلی عاليه .. موفق باشی گلم تو چه طوری راسی ؟! خوبی خوشی سلامتی ؟ خوش ميگذره بت عشقه من ! .. ممنونم که ميای پيشششم

مهدی

سلام سروناز خانوم خوبين؟ چرا آپ نكردي؟ امیدوارم حالت خوب باشه و بازم بنویسی... منتظرم... ببخشيد اينقدر دير جواب ميدم، اصلا نميتونستم... راستي وبلاگم رو هم آپ كردم، دوس دارم ببيني! موفق باشي

کيا

سلام .. خوبی .. من اپ کردم .. منتظرتم .. فعلا

کيا

سلام .. خوبی .. من اپ کردم .. منتظرتم .. فعلا